مثل مداد باش!!!
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مثل مداد باش!!! مثــل مــداد بــاش !

مثل مداد باش!!!
مثــل مــداد بــاش !


پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.


کلینیک خدا!!!
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کلینیک خدا!!!

 

 

کلینیک خدا!!!

 

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............ ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود

کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.



به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم

خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم.



هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و

زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا

دوست دار شما عشق خدائی ل


به وب جدید من خوش امدید
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وب جدید عشق خدائی
خدایا ...
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

http://mother20.blogsky.com/

خدایا ...
چشمانم را می گشایم، دیواری است به بلندای نا امیدی ...
در خود می پیچم و بغض می کنم .
چون درختی شده ام که تبر بر شاخسارش فرو می آورند و نفس در ریشه هایش تنگ می شود ...
خدایا در این دیوار پی روزنم که خویش را از این همه منجلاب فسادی بیرون کشم ...
خدایا دستتت را بر شانه های خسته ام قرار بده ...
ای خدای بزرگ
تویی که به کوه فرمان ایستادن داده ای و به رود فرمان رفتن ...
به پرندگان فرمان پرواز و به ستارگان فرمان درخشیدن داده ای .
به من نیز بیاموز ایستادن و رهایی را ...
پرواز و روشنایی را ...
تا شاخسار شکسته ام را جوانه های امید بشکفد ...
ای خدای بزرگ ...
ای خدای متعال ...
و ای خدای منّان می خواهم یاد بزرگت در تار و پود جانم رسوخ کند ...
آنچنان که باران به درختان می بخشد تا شاخه های بلند به آسمان برسد ...
من درمانده تشنۀ محبّت توام ...
صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود ...
تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم ...
خدایا ...
ای خدای بزرگ و مهربان ...
نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را ...
و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم ...
می خواهم خالی شوم از هر چه غیر توست ...
از این زمین پر هیاهو که درشب و روزش مردم روح و تن می سپارند ...
خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ...
دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ...
و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ... یا ارحم راحمین ...


عيب كس مكن
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
عيب كس مكن

اندر ره حق تصرف راز مكن
چشم بد خود به عيب كس باز مكن
سر همه بندگان خدا داند و بس
در خود نگر و فضولى آغاز مكن
 
ارسال برای دیگران
خدا ...

بچه بودم فكر مي‌كردم خدا هم مثل ماست
مثل من و تو،ما و همه او نيز موجودي دو پاست

در خيال كوچك خود فكر مي‌كردم خدا
پيرمردي مهربان است و به دستش يك عصاست

يك كت‌و شلوار مي‌پوشد به رنگ قهوه‌اي
حال و روز جيبهايش هم هميشه روبراست

مثل آقاجان به چشمش عينكي دارد بزرگ
با كلاه و ساعتي كهنه كه زنجيرش طلاست

فكر ميكردم كه پيپش را مرتب مي‌كشد
سرفه‌هاي او دليل رعد و برق ابرهاست

گاه گاهي نسخه مي‌پيچد،طبابت مي‌كند
مادرم ميگفت او هر دردمندي را دواست

فكر مي‌كردم شبها روي يك تخت بزرگ
مثل آدمها و من در خوابهاي خوش رهاست

چند سالي كه گذشت از عمر ،من فهميده‌ام
تو حسابش از عالم و آدم جداست

مهربان‌تر از پدر،مادر،شما،آقا بزرگ
او شبيه هيچ فردي نيست ،نه!چون او خداست

دنيا به تو هم نياز داره
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
سلام،ميدوني رفيق؟ اگه حماقت وجود نداشت دانايي هم معني نداشت. اگه زشتي نبود زيبايي هم بي معني بود. ميبيني؟ دنيا به تو هم نياز داره


يکي صد توماني خود را گم کرده بود و در تاريکي به دنبال آن مي گشت کاغذي پيدا کرد آن را آتش زد و صد توماني پيدا شد اما کاغذ آتش گرفته هزار توماني بود.


دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند! كدامين پل در كجاي جهان شكسته است ، كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟!!
اندیشه ها
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

اندیشه های ما آنقدر نیرومندند که وقتی آنها را بر چیزی متمرکز می کنیم نیروهای جادویی شگفتی را به حرکت در می آوریم که نهایتا تصویر فکری ما را به حقیقت می پیوندند.

اندیشه ها و باورهای ما در ضمیرمان جای دارند پس ضمیرمان زندگی ما را تحت کنترل داردزیرا بزرگترین نیروی موجود در روی زمین نیروی اندیشه است.


داغ تنهايي
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

داغ تنهايي

 

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم

سرد مهري بين كه كس بر آتشم آبي نزد

گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع

لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم

همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب

سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم

سوختم از آتش دل در ميان موج اشك

شور بختي بين كه در آغوش دريا سوختم

شمع و گل هر كدام از شعله‌اي در آتشند

در ميان پاكبازان، من نه تنها سوختم

جان پاك من "رهي" خورشيد عالم تاب بود

رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم.

"رهي معيري"


عشق اٿراطي و اعتياد به عشق
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
عشق و تخیل عشق
عشق اٿراطي و اعتياد به عشق


هنگامي كه عشق از يك عامل رشد دهنده و سازنده خود خارج شـده و جنبه اعتياد به خود ميگيرد بسيار آزار دهنده و مخرب مي گـردد. اعتياد به عشق يك دلبستگي ناسالم (خودآگاه و يا ناخوداگاه) به شخص، رابـطـه و يا خود عشق اطلاق ميگردد. اعتياد به عشــق انواع گوناگوني داشته كه يكايك به آنها ميپردازيم


 1- اعتياد به عشق هم وابسته  ايـن نـوع اعـتـيـاد متداولترين نوع اعتياد به عشق ميباشد. > خـصـوصيـات اٿـراد مـعـتـاد هــم وابسته به شرح زير است: > ٿرد معتاد به عشق، زمان، تـوجه و ارزش مٿـرطـي بـراي ٿردي كـه به وي > اعتياد دارد اختصاص ميدهد. > به خود بي توجه بوده و براي خودش ارزشي قائل نميباشد. > قادر به تحمل همه چيز ميباشد غير از ترك شدگي و تنهايي. > داراي اعتماد بنٿس پـايـيـن اسـت. در تـعيين هويت خـويـش، دٿـاع از > خـويش و مراقبت از خويش دچار مشكل ميباشد. > با آنكه محتـاج يـك رابـطـه صمـيـمانـه اسـت امـا به طـور نـاخودآگاه > قادر به تحمل صميميت و نزديكي نميباشد. > با كنترل منٿي قصد كنترل رابطه را دارد: به شريك خود ميگـويـد چگونه > بايد رٿتار كند تا رضايت وي را تامين كند و يا بالعكس. > رابطه يك جانبه ميباشد. تمايل دارد عشق را با ترحم اشتباه بگيرد. > مسئـوليـت اعــمال ديگران را به طرز اغراق آميزي به عهده مي گـيـرد و > بـيـش از وظايٿ قانونيش كار انجام ميدهد. > نياز شديدي به پذيرش و تصديق ديگران دارد. نيازمند به كنترل ديگران است > . > هنگامي كه ميخواهد حق خود را مطالبه كند احساس گناه ميكند. > از تـنـهايي هـراسـان اسـت. بـه خـود و ديـگران اعتماد ندارد. دروغ گـو > و هـمـواره خشمگين بوده و در تصميم گيري داراي مشكل ميباشد. > معمولا به سيگار، كار زياد، الكل و داروهاي مسكن اعـتـيـاد داشـتـه و > يـا قمـارباز ميباشد. > تمام توجـه و دغـدغـه هاي زنـدگيش را به حل مشكلات شريك زندگيش معطوٿ مي > كند و از علايق و مناٿع خودش صرٿنظر مي نمايد. > براي تقويت اعتماد بنٿس اندك خود به عوامل خارجي پناه ميبرد. > اعتماد بنـٿـس وي با حـل مشكـلات و تسـكيـن درد و رنج هـاي شـريك زندگيش > تقويت ميگردد. > هنگامي كه شريك زندگيش وي را دوست مي دارد احسـاس خـوشـايـنـدي پيدا > ميكند و بالعكس. > ترس از خشم شريك زندگي و طرد شدن مبنا و تعيين كننده اعمال و رٿتار > معتاد ميباشد. > تمام آمال و آرزوهاي آينده معتاد به شريك زندگيش وابسته و عجين شده است > . > براي جلب رضايت و مـراقـبـت از شـريـك زنـدگـي خـود دسـت بـه هـر > گـونـه عمل ٿداكارانه اي مي زننـد. زيـرا از آن وحشت دارد كه نـكنـد > شـريـك زنـدگيــش از وي ناخوشنود گردد چون ٿكر ميكند شريك ناراضي وي را > ترك خواهد كرد. > نـاتـوانـي در تـعـيين حد و مرزهاي معقول: خـود را بـا شـريـك > زنـدگـيـش يـك ٿـرد ميپندارد. > هنگامي كه شريك زندگيش خواهان رشد ٿردي ميباشد هراسان ميـگـردد چـون > اين عمل را تهديد تلقي ميكند. > راه حلهاي مشكلاتش را در خودش جستجو نميكند بـلـكه در شـريكش ميجويد. > براي حس كامل بودن به شريك خود محتاج است. > در واقع اين اعتياد ريشه در كودكي ٿرد معتاد دارد زماني كـه مـورد بـي > مهري و طرد شدگي والدينش قرار مي گرٿته است. بنابراين دنيا را مكاني نا > امن ياٿته و ميپندارد نميتواند ٿردي دوست داشتني باشد. وي دست بـه هر > عملي ميزند تا شريك زندگيش را كـنـار خـود حـٿـظ كـنـد حـتـي اگـر > شريـك زنـدگيـش مـعـتاد به مواد مخدر باشد. بنابراين ممكن است در برابر > اعتياد وي سـكوت كـنـد تـا شريك زندگيش وي را ترك نكند بنابراين يك نوع > معامله با يكديگر مي كنند. بـه عبـارتي ديگر به يكديگر "هم وابسته" > ميگردند. > چهار نوع ديگر اعتياد به عشق... > 2- اعتياد به رابطه پـيـوستن و ارتـبـاط بـا يـك ٿـرد بـراي پرهيز از تنهايي و احساس دوست > داشتني نبودن. معتاد به رابطه حتي ممكن است با شخصي رابـطه بـرقـرار > كـنـد كـه دوسـتـش نـداشته و كمترين عشقي نسبت به وي نداشته باشد و > حـاضر اسـت هـرگـونه رنـج و عــذابي را تحمل كند اما تنها نماند. حتي > اگر شريكش يك ٿرد سوء استٿاده كننده و بد رٿتار باشد نه تنها وي را ترك > نميكند، بلكه مورد پذيرش نيز قرار ميدهد.  3- اعتياد به عشق رمانتيك > عشـق ٿـرد مـعـتاد رومـانـتـيك، سـر خـوش كننــده، پــر از روابــط > جنـــسـي پــرحــرارت و خيالپردازيهاي شهواني مي باشد. ٿـرد مـعـتاد > تـنها براي مدت كوتاهي شيٿته ٿرد ديگر ميگردد و از نظر او هدٿ مورد > علاقه آنها قابل تعويض ميباشد. هرچه تعداد شريك زندگي بيشتر بهتر. ايـن > گونه اٿراد از ٿعل و انـٿـعالاتي كـه در پـي احسـاس عـاشـقـي بـه آنــها > دست مي دهد سرمست شده و پس مدتي كه اين احساسات و هيجانات ٿروكش كرد > ٿرد معتاد نيز سرد شده و معشوقش را ترك ميكند.- اعتياد به عشق خودشيٿته  اينگونه اٿراد خودمحور، كنترل كننده، تملك جو، داراي تـوهم خود بزرگ > بيني و احساس كامل بودن دارند، مصون از خطاي انساني. ايـن عاشقـها > بـنـظر غـير صـميـمـي و از هـم گسيخته مي آيند. ممـكن است با اٿراد > ديـگري بـه غـيـر از شـريـك زنـدگـي خـود رابـطـه جنسي برقرار كند. > داراي اعتماد بنٿس پاييني ميباشند. از اغوا، سـلطه گري و مضايقه كردن > براي كنترل شريك خود استٿاده مي كنند.ايـنگونه اٿراد عقيده دارند ٿرد > مقابلشان از حق انتخاب و يا تغيير در رابطه برخوردار نميباشد. امـا > اشتباه نكنيد آنان نيز به شريك خود اعتياد داشته و وابسته هستند. آنـان > نيز از تنهايي و جدايي وحشت دارند. اين امر هنگامي نمود پيدا ميكند كه > شريك زندگي ايـن اٿراد تصميم به جـدايي ميـگيرد آن زمان است كه معتاد > خود شيٿته دست به عملي ميزند تا رابطه را حٿظ كند.5- اعتياد به عشق وسواس گونه تجربه دلبستگي و خيالپردازيهاي محرمانه نسبت به يك ٿرد ميباشد. در > واقـع يك عشق يك جانبه. ٿرد معتاد با قرار ملاقاتها و مناسبات مٿرط > (تماسهاي تلٿني و درخـواستهاي ازدواج در همان ابتداي آشنايي) با ٿرد > مـورد نـظرش قـصـد دارد وي را از آن خـود كند. يك شيدايي و عشق مسموم > كه از اعتماد بنٿس پايين و احتياج معتاد نشات ميـگيرد. بايد توجه داشت > كه ريشه اعتياد بـه عشـق در اعـتـماد بـــنٿس پايين ميباشد كه ٿرد > معتاد بايد براي تقويت آن تلاش كند >

marina_66620022000
با تشکر از نویسنده محترم

© کپی رایت توسط : Amin Family Cultural Institute (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 1384/12/25 (768 مشاهده)


خلسه عشق
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

Love is the boundary that divides matter and cinsciousess. The boundary of the lower and the higer. Love has roots in the earth : that its pain.its agony .And love has its branes in the sky : that its ecstasy.

عشق مرزی است که ماده و آگاهی را جدا میکند ؛ مرز بین فرودین و فرازین . عشق ریشه هایی در زمین دارد و آن رنج عشق است ؛ عذاب عشق است ؛ و عشق شاخه هایی در آسمان دارد . و آن خلسه عشق است .


← صفحه بعد