| عيب كس مكن |
| ساعت ٢:٤٢ ب.ظ روز شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦ کلمات کلیدی: |
|
عيب كس مكن اندر ره حق تصرف راز مكن چشم بد خود به عيب كس باز مكن سر همه بندگان خدا داند و بس در خود نگر و فضولى آغاز مكن ارسال برای دیگران خدا ... بچه بودم فكر ميكردم خدا هم مثل ماست مثل من و تو،ما و همه او نيز موجودي دو پاست در خيال كوچك خود فكر ميكردم خدا پيرمردي مهربان است و به دستش يك عصاست يك كتو شلوار ميپوشد به رنگ قهوهاي حال و روز جيبهايش هم هميشه روبراست مثل آقاجان به چشمش عينكي دارد بزرگ با كلاه و ساعتي كهنه كه زنجيرش طلاست فكر ميكردم كه پيپش را مرتب ميكشد سرفههاي او دليل رعد و برق ابرهاست گاه گاهي نسخه ميپيچد،طبابت ميكند مادرم ميگفت او هر دردمندي را دواست فكر ميكردم شبها روي يك تخت بزرگ مثل آدمها و من در خوابهاي خوش رهاست چند سالي كه گذشت از عمر ،من فهميدهام تو حسابش از عالم و آدم جداست مهربانتر از پدر،مادر،شما،آقا بزرگ او شبيه هيچ فردي نيست ،نه!چون او خداست |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت تازه شکفتهام نمیدانم. از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت فعلا در گرمای وجودش غرقم نمیدانم. از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت در هزار رنگ آن رنگ باختهام نمیدانم. از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت سرد است و بیرنگ. از مادر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت یعنی هر که در این خانه است. از پدر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت یعنی تو. از خواهر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت هنوز به آن نرسیدم. شبی از ماه پرسیدم عشق یعنی چه؟ شرمگین و خجل خود را در آغوش اسمان پنهان کرد. شبی دیگر از ماه پرسیدم عشق یعنی چه؟ ماه با چهرهای باز و خندان گفت یعنی مهتاب برای دیدن چشمانت ثانیه شماری میکنم واسه لمس کردن دستای گرمت بیقراری میکنم برای این که طاقت دیدن نگاهت را داشته باشم روزی صد بار نگاهت را تجسم میکنم. واسه جبران روزهایی که بدون تو تنها بودم لحظه شماری میکنم تا در آغوشت بگیرم و بگویم بهترین لحظات زندگیام لحظات با تو بودن است. ای خدای خوبم پروفایل مدیر : آعشق خدائی لرستانی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
|
|
| مطالب اخیر |
| لینکستان |


