| خلسه عشق |
| ساعت ٧:٤٠ ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ کلمات کلیدی: |
|
Love is the boundary that divides matter and cinsciousess. The boundary of the lower and the higer. Love has roots in the earth : that its pain.its agony .And love has its branes in the sky : that its ecstasy. عشق مرزی است که ماده و آگاهی را جدا میکند ؛ مرز بین فرودین و فرازین . عشق ریشه هایی در زمین دارد و آن رنج عشق است ؛ عذاب عشق است ؛ و عشق شاخه هایی در آسمان دارد . و آن خلسه عشق است . |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت تازه شکفتهام نمیدانم. از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت فعلا در گرمای وجودش غرقم نمیدانم. از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت در هزار رنگ آن رنگ باختهام نمیدانم. از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت سرد است و بیرنگ. از مادر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت یعنی هر که در این خانه است. از پدر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت یعنی تو. از خواهر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت هنوز به آن نرسیدم. شبی از ماه پرسیدم عشق یعنی چه؟ شرمگین و خجل خود را در آغوش اسمان پنهان کرد. شبی دیگر از ماه پرسیدم عشق یعنی چه؟ ماه با چهرهای باز و خندان گفت یعنی مهتاب برای دیدن چشمانت ثانیه شماری میکنم واسه لمس کردن دستای گرمت بیقراری میکنم برای این که طاقت دیدن نگاهت را داشته باشم روزی صد بار نگاهت را تجسم میکنم. واسه جبران روزهایی که بدون تو تنها بودم لحظه شماری میکنم تا در آغوشت بگیرم و بگویم بهترین لحظات زندگیام لحظات با تو بودن است. ای خدای خوبم پروفایل مدیر : آعشق خدائی لرستانی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
|
|
| مطالب اخیر |
| لینکستان |


